جشن سنت آگوستین آف هیپو
هرگز برای کشف خدا دیر نیست، زیرا او همیشه حاضر است، منتظر ماست و رحمت خود را به ما میبخشد تا سرانجام بتوانیم وارد زندگی حقیقی در خدا شویم.
و از سنت آگوستین:
«خیلی دیر تو را دوست داشتم، ای زیبایی باستانی و در عین حال بسیار نو. تو در درون من بودی و من بیرون از خود بودم و به دنبال تو میگشتم.» (دعوتی برای خواندن تمام دعای او.)
منابع:
در اینجا دو رویداد در زندگی من وجود دارد که به من فرصت داد تا خدا را در عشق بیکران و بیاندازهاش بهتر بشناسم ، عشقی که ما را نجات میدهد، و تا رنج بیکرانی را که بر خدای خود تحمیل میکنیم، از طریق بیمبالاتی و خودخواهیمان، درک کنم.
رویداد اول اینجاست:
"چشمانم خود به خود اشک میریزند"
بیایید او را اتیان بنامیم، این پسر دو و نیم ساله که مادرش در حالی کشته شد که او در تختخواب دراز کشیده بود، ناتوان از خوابیدن، منتظر بازگشت او بود.
او داشت از خرید آخر هفتهاش برمیگشت.
او همه چیز را شنید: صدای شلیک گلوله، آژیرها، همسایهها، پلیس و هیاهوی پیرامون بازداشت پدرش! اتیان چیزی نمیفهمید، و او هرگز دوباره او را ندید — همان کسی که بسیار عزیز و بسیار دوستداشتنی بود، همان کسی که چشمانتظارش بود!
در میان تمام تقاضاهایی که چنین موقعیتی به همراه دارد، این کودک در مقابل من ایستاده است. او از همین حالا «شرطی» شده است که ساکت بماند و مزاحمتی ایجاد نکند. بنابراین، برای اینکه غم خود را پنهان کند و پسر بزرگِ عاقلی باشد، در حالی که ما مشغول بازی کردن و گفتگو برای ایجاد آرامش و اعتماد بودیم، چهره زیبا و پاک خود را — چهره کودکی پریشان — به سوی من چرخاند و با عذرخواهی گفت:
"چشمانم خودبهخود گریه میکنند."
این تسلیمِ کودکِ قدرتمند است — تنها و رها شده در مواجهه با وحشت و حماقت بشری — و پریشانی او از اینکه اکنون توسط مرجعِ خیرخواهی که در بحران فاجعه خانوادهاش در اوایل زندگی، او را با خونسردی «محافظت» میکند، «کنترل» میشود.
امروز، چهل سال (یا بیشتر) پس از آن حادثه، کلمات آن کودک در حافظه من باقی مانده است.
پنجشنبه است؛ اینجا در روزهای پنجشنبه، سجده و پرستشِ «ایمان مقدس» برگزار میشود. من به سجده میافتم و به محض اینکه «ایمان مقدس» نمایان میشود، فشار شدیدی و سیل اشک را احساس میکنم. من «نان مقدس» را حس میکنم، همان حضور واقعی، که از شرم هتک حرمت تیره شده است، و گویی نور توسط چیزی شبیه به تار عنکبوت کمسو شده است. من به خداوند میگویم، در حالی که شرایط فعلی در کلیسای ناصالح و بدرفتاری با «حضور واقعی» را تجربه میکنم: «من اینجا هستم، ای خداوند، و میدانم که تو اینجا هستی و در عشق خود رنج میکشی. این حقیقتاً تراژدیای است که همه آن را درک نمیکنند.»
"آه، ای خداوند، چشمانم خودبهخود اشک میریزند!"
کلام عیسی مسیح:
"اما تو، محبوب شیرین من، تنها نیستی. تو در اشکهای من شریک هستی؛ تو مرهمی هستی که درد مرا تسکین میدهد.
به مریم، مادر من، بنگر که همیشه با صلیب من متحد است. مادر محبوب تمام کشیشان من، مادر کلیسای من و مادر تمام فرزندان خدا. او نیز رنج میکشد و مشتاق است تا از تو در برابر بیرحمیِ دستکاریهای هولناک و بیدینانه غاصبان که کلیسای مرا تغییر میدهند و بدین ترتیب به دنبال مرگ روحانی تمام کسانی هستند که از قوانین آنها پیروی میکنند، محافظت کند.
مادر من، رُزا میستیکا (رز مرموز)، اشکهای خون میریزد که نشاندهنده عشق و حمایت او نسبت به پسرش و نسبت به همه شما، فرزندان زخمی خدا، است.
فرزندان شجاع من، شما نیز در صلیب با من شریک باشید تا بتوانید با عشق و رحمت الهی، به کوچکتران من — بیگناه و آسیبپذیر — در برابر پلیدیهای اعمال آن جعلکنندهی حیلهگر که میداند چگونه مردم را کور کند تا بهتر آنها را نابود سازد، یاری رسانید و از آنها حمایت کنید.
برای کسانی دعا کنید که حقیقت را میدانند و رنج میکشند، اما تسلیم شده و آن را انکار میکنند و ترجیح میدهند در سکوت تحمل کنند و بخشی از جمعیت بیفکر باشند که به هر سو هدایت شوند، راه میروند.
دعا کنید که در ایمان و امید استوار بمانید، و دعاهای شما به گوش کشیشان برسد تا آنها با چنین حمایتی، قدرت خدمت خود را دوباره کشف کنند.
بهزودی جنگجویان شر، ارزش عشا (ایکارست) را انکار خواهند کرد و تمام راههای دسترسی به قربانی ابدی را مسدود میسازند.
در این دنیای تحمیلشده که بدون خدا اراده شده است... و قابل دسترس، دیگر نخواهید توانست در مورد انتخاب خود و وضعیتتان در این جامعهی فاسدان و سلطهگران تردید کنید: یا باید پنهان شوید و از برادرانتان محافظت کنید، یا قوانین آنها را بپذیرید تا آنگاه — همانطور که برای همه خواهد بود — راهی را که به عنوان پیامد انتخابهایتان و مطابق با پیامها و دستورالعملهای دریافتشده، که در تحقق آمدنشان کمک کردهاید، برایتان مقدر شده است، در پیش بگیرید.
مریم، همفدی، و برگزیدگان من، اشکهای خونین را برای شما خواهند ریخت. آنها عشق، رحمت، شفقت و پشتیبان رستگاری شما هستند.
در کنار آنها بایستید و این دعاها را بخوانید که در برابر هجوم دشمنان مسیح (ضد مسیح) و دوزخ، که اکنون بیوقفه درگیر کارهای ویرانگر علیه پرچم من هستند، میپردازند؛ پرچمی که نشاندهندهی پیروزی الهی در طول قرنهای تکامل بشریت به سوی رستگاری است — فرآیندی که شر همواره سعی در مانع شدن در برابر آن داشته است.
من صلیب را بر دوش کشیدم تا تمام بشریت را در طول زمان و مکان نجات دهم. فرزندان من، به صلیب من عشق بورزید و آن را ستایش کنید، که در این آخرالزمانها، میکوشند شما را از تمام فضایل آن و رستگاریتان محروم کنند.
برای شما که با عشقی صادقانه و شدید عشق میورزید، و در رنج خود از دیدن اینکه عشق اینگونه در عالیترین قربانی خویش مورد بیاحترامی و توهین قرار میگیرد، درک کنید که عشق الهی تا چه حد بیکران است. باشد که در پایداری و وفاداری خود، از مکاشفاتی لبریز شوید که شما را به خدا نزدیکتر میکند.
بدین ترتیب، در نزدیکی به خدا، خواهید فهمید که من مسیح هستم، من نیز مانند شما و برای شما رنج میکشم به خاطر این وضعیتی که بر کلیسا و تکتک شما فرود آمده است، و من رنج خود را متناسب با ذات الهی و عشق خود تجربه میکنم، و از این رو، بیکران است.
ای مردم، فرزندان محبوب خدا، شما از طریق اراده آزاد خود، قدرت مقابله با شر را دارید. این انتخاب متعلق به شماست؛ قلبهای خود را بگشایید و هدایت عشق الهی را در روح قدوس او برگزینید، بهجای نفرت و حسادت ویرانگر روح هبوطکرده که تنها یک هدف دارد: مرگ ابدی روح شما و اسارت شما در لانه آن.
آری، فرزندان من، من شما را دوست دارم، و تا زمانی که پاسخی روشن و قطعی ندهید، شما را صدا خواهم زد — که امیدوارم به نفع حیات ابدی شما در خدا باشد.
برکت پدر، پسر و روحالقدس بر شما باد.
عیسی مسیح"
ماری کاترین از تجسم رستگاری، خدمتگزاری فروتن در اراده الهی خداوند قادر متعال، خدای یگانه.
مطالعه بیشتر در heurededieu.home.blog:
منبع: ➥ HeureDieDieu.home.blog