عیس با عشق بزرگ و وفاداری به همه فرزندانش فریاده میکند تا آنها را به عشق و وفاداری دعوت کند.
عزیزان، شما همگی در آخرین و ویژهام دعوت من هستید. زمانم را پیشتر خواهم آورد برای بازگشت جلالآمیز خود و شما را در بازوهایم بگیرم و به همهیان خیر بیپایانم بدهم.
عیس همیشه فراخوان میدهد و با عشق ناآرام منتظر رسیدن فرزندانش است که هنوز عاشق نیستند و همچنان در شر بیپایانی جهان گمراه شدهاند.
عزیزان، مسیح از عشق برخاستهاست و از عشق امروز به زمین غرق در درد خودش بازمیگردد تا آزادی واقعی را به شما بدهد که فرزندان خدا هستید. در بیچاری بیپایان انسان، اژدهای جهنمی است که مانند شیر گرجی هر روز کمی از من را از گوشتتان میکند, شما را در شر جهنمیش کشیده و شما را به مردان قدرت و مالکیت بیپایانی همهی آنچه نشان دادهاست تشویق میکند.
هدف او جهنمی است، و شما عزیزان آماده نبرد نیستید، بنابراین وجودتان تسلیم تملقاتش شدهاست.
اما من فراخوانم! دوباره فراخوان میکنم! این دعوت من آخرین پیش از بازگشت جلالآمیز خود است، پس از این هیچ فراخوانی دیگر نخواهد بود، بنابراین باید امروز و نه فردا تصمیم بگیرید زیرا فردا زمانی برای انجام آن باقی نخواهد ماند.
جهان در چنگال یک فاجعه نزدیک است. همهی قدرتها به انرژی هستهای تکیه دارند. آنها نمی喻ند که آنچه خواهد رخ داد، زیانی و تخریببار برای کل جهان، شامل رهبران خود نیز خواهد بود که اجازه میدهند این اتفاق بیفتد.
عیسی به شما میگوید: مردمم اکنون گرسنگ هستند. آنها دیگر نمی喻ند که درد بدی دنیا را احساس کنند.
قدرت و لذت اصلیترین دلایل فاجعه نزدیک است. اوه، فرزندان من، فرزندان من، چه دردی! هنوز در جانم رنج کسانی را میچشم که به من گوش ندادند، و دردهایی را احساس میکنم که اکنون تحمل کردهام. قلبم را احساس میکنم که با عشق شدید فریاد میکشد تا همهای عاشقانه و خیرخواه باشند.
اوه، قدرتمندان! سلاحهای خودتان را تسلیم کنید، از حدهای محبت تجاوز نکنید، در غیر این صورت محبت شما قبل از فاجعه سرکوب خواهد شد. رنج نمی�وند، زیرا کسانی که رنج میکارند رنج خواهند برداشت؛ کسانی که اکنون به صدای خدا گوش نمیتوانند، حتی وقتی پوستشان توسط دشمن جهنمی گرفته شود، قادر نخواهند بود آن را بشنوند.
عیسی عشق میخواهد، جنگها را نمی�خاست، اما انسان خدایی از محبت بینهایت نمی�خواهد؛ او یک خدا میخواهم که وقتی خدا یه محبت ابدی به زمین بازگردد تا جلال یابد، فوت شود.
عیسی بازوی خود را در گردن آمریکا قرار خواهد داد، که هیچکس را نمی�خواهد گوش دهد و همچنان بدون توقف در مأموریت تخریببارش ادامه میدهد. اما چنین نخواهد بود، زیرا تو، اوه آمریکا، به زودی توسط عمق دریا بلعیده خواهی شد و دیگر برخاستن نخواهی کرد. نماد شر را درون خود قرار دادهاید، و با شر خودش از دنیا خواهد رفت و مرا هرگز نخواهد دید، چون وقتی در جلالم فرود آیم، تو نیستی.
عیسی این دیکتهاش را تأیید میکند و به شما، او زن، میگوید که آن را در دست کسی قرار دهید که من را انکار کردهاست، تا بزرگای من را ببیند و مرا خدا یه محبت بینهایت بشناسد.
عیس به تو، ای زن، میگوید: برو، دیگر خودت را شکنجه نده، من هستم که هستم، و آنکه هستم بازمیگردد تا زمینام را تجدید کند.
با خیرخواهی و عشق بیپایان تو را برکت میدهم.
عیس ناصری.
منبع: ➥ ColleDelBuonPastore.eu